اسكندر بيگ تركمان
122
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حيدر ميرزا را مستثنى ساخته بتوقف امر فرمودند روايت ديگر آنكه والدهاش بمظنهء آنكه مبادا بعد از وقوع واقعه در بيرون از اعادى و اضداد گزندى به فرزند ارجمندش رسد و دولتخانه مباركه ما صدق و من كان دخله كان امنا بود به او گفت كه حال پدر بزرگوار دگرگون شد و احتمال قريب دارد كه امشب وديعت حيات بمتقاضى اجل سپارد و تو كه طالب و جانشين پدرى تخت پادشاهى را گذاشته كجا ميروى مناسب آنست كه در دولتخانه توقف نمائى و چون قضيهء هايله بوقوع انجامد تاج شاهى بر سر نهاده در ايوان مبارك چهل ستون بر روى قاليچهء همايون جلوس نمائى و چون مفاتيح خزاين و قورخانه و يراق در دست است لشكريان چشم بر زخارف دنيوى دارند ابواب خزاين گشوده يوزباشيان و قورچيان و اعيان لشكر را بعطاياء ارجمند محظوظ و بهرهمند گردانى و اعوان و انصار كه بدولتخانهء مباركه جمع آيند و جلوس همايون بر تخت پادشاهى مشاهد خلايق گردد و اسمعيل ميرزائيان كه بالفعل دست ايشان از دامن مقصود كوتاه است بجز اطاعت چاره ندارند و هر كس در آمدن و پاى بوس تخلف ورزيد بجزا و سزا رسانى شاهزاده را راى والده موافق مزاج آمده توقف نمود قريب به نصف شب آثار ارتحال بر بشرهء همايونش ظاهر گشته صبح روز پانزدهم طاير روح پر فتوحش بجانب قدس [ 94 ] پرواز نموده و پانزدهم شهر صفر كه اين واقعهء عظمى روى نمود بالهام ملهم غيب « گورش پرنور » موافق تاريخ آمد مخدرات سراپردهء سلطنت از وقوع اين مصيبت جانسوز جامهء صبورى چاك زده بفغان و زارى در آمدند و خدمهء حرم محترم در ماتم آن شاهنشاه معظم لباس سوگوارى در بر كرده چون شب ظلمانى سياهپوش شدند عالم دگرگون گشته خلايق در ورطهء قلق و اضطراب افتادند جمعيت دلها پراكندگى يافته خاطرها پريشان گرديد و چرا نگردد آفتاب خاصيتى در پردهء كسوف نهان گرديد كه عالميان از فيض تربيت عامش كامياب فراغت و عافيت بودند قمر طلعتى سر بمحاق خسوف كشيد كه از پرتو رأى منيرش جهان آسايش و آراميدگى روشن بود اوصاف حميدهء آن يگانه دوران بيرون از حيز بيانست هر چند در صدر دفتر مجملى از آن بر زبان خامهء بيان گذشت در اينمقام نيز اداى شمهء از صفات پسنديدهء آن قدسى سمات نمودن ناگزير است الحاصل آن حضرت در ايام جهانبانى هر گاه از مشاغل مهام سلطنت و كشورستانى فراغى حاصل گشتى اوقات شريف بانتظام مهمات و انجاح مطالب و مقاصد ارباب حاجات مصروف داشتى و ترويج شريعت غرا و تعظيم علماء و احترام ارباب زهد و اصحاب تقوى و رواج و رونق آستانهها و مدارس و بقاع الخير و تعمير مساجد باقصى الغاية توجه مبذول داشته پيوسته امر معروف و نهى منكر نصب العين ضمير انورش بود چنانچه از نيت درست و حسن اعتقاد در عنفوان شباب و اوان نشاء جوانى و عين لذات نفسانى بتوفيقات آسمانى بتوبت و انابت راغب گشته در سنهء تسع و ثلاثين و تسعمائة كه نه سال از جلوس همايونش گذشته بيست ساله بود كه زبان صدق بيان بكلمهء طيبهء توبوا الى اللّه گويا ساخت و عن صميم القلب از جميع مناهى توبه كرده بنوعى راسخ بودند كه هرگز نقض توبه پيرامن خاطر شريفش نگرديد وجوه شرابخانه و قمارخانه و بيت اللطف را از دفاتر اخراج كردند رفته رفته جميع امرا و اعيان طوايف قزلباش بموافقت آن حضرت بتوبه رغبت نمودند و در سنهء ثلاث و ستين و تسعمائة امراء عظام و ملازمان عتبهء اقبال از مناهى گذشته خلايق در كل ممالك و بلاد از ارتكاب امور نامشروع ممنوع شدند از غرايب حالات « توبة نصوحا » موافق تاريخ آمد . تاريخ سلطان كشور دين طهماسب شاه عادل * سوگند داد و توبه خيل سپاه دين را